- ۱۸۸۴
- مارکس و «نویه راینیشه تسایتونگ» ۱۸۴۸-۱۸۴۹
- در آغاز انقلاب فوریه، «حزب کمونیستِ» آلمان [اتحادیه کمونیستها]، همانگونه که آن را مینامیم، تنها از یک هستهٔ کوچک یا واحد کمونیستی ساختار مییافت که به سان هستهٔ یک انجمن مخفی – تبلیغاتی سازمان یافته بود. انجمن، تنها به دلیل نبود آزادیِ انجمن و اجتماعات در آلمان، مخفی بود. علاوه بر انجمنهای کارگری در خارج، که انجمن از آنها نیرو میگرفت، اما در خود کشور، علاوه بر اعضای منفرد در بسیاری مناطق، دارای افزون بر سی مجموعه یا بخش نیز بود. اما این نیروی رزمندهٔ کوچک، دارای رهبری مانند مارکس، یعنی رهبر تراز اولی بود که همگان با خشنودی، رهبری وی را پذیرا بودند. با وجود وی است که این نیرو، برنامهای از اصول و تاکتیکها که امروز نیز از اعتبار بالایی برخوردار است. یعنی «مانیفست کمونیسم» را داراست.
«انقلاب علیه جنگ!» [۱] این عنوان مقالهای است که با آن در سال ۱۹۶۷ بر مخالفت انترناسیونالیستی خود با درگیری اعراب و اسرائیل، جنگ ششروزه، تأکید کردیم. ما در مخالفت با مداخلهگرایی در کنار بورژوازیهای عرب یا اسرائیلی، استدلال کردیم که تضاد طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا اکنون در خاورمیانه غالب است؛ تنها امکان استراتژی انترناسیونالیستی اتحاد انقلابی پرولتاریای عرب و اسرائیل، علیه بورژوازی عرب و اسرائیل، و علیه قدرتهای امپریالیسم واحد [۲] – آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، قدرتهای اروپایی – است که با شبکهی سرمایهی خود و فروش تسلیحات زمینهی درگیری را آماده کرده و به آن دامن زده بودند. آن نبرد امروز الگویی برای مخالفت انترناسیونالیستی ما با جنگ اوکراین است. آرریگو چروتتو [۳] در سال ۱۹۸۵ در مقالهی «توجیه ملّی در سیاست مدیترانه» [۴] به تأمل در آن مقاله بازمیگردد. بازخوانی هستهی مفهومی آن به طور کامل مفید است: «در مقالهی مورخ ژوئیهی ۱۹۶۷، علیه نسخهی خاصی از آن “مداخلهگرایی چپ” [۵] که در ایتالیا توسط بنیتو موسولینی و اتحادیههای کارگری سورلی [۶] شروع شد، ما اولویت وظیفهی مبارزه...