رد شدن به محتوای اصلی

مقالات

  • ۲۰۲۲
  • مارس ۲۰۲۲: جنگ در اروپا و استراتژی انقلابی
    «انقلاب علیه جنگ!» این عنوان مقاله‌ای است که با آن در سال ۱۹۶۷ بر مخالفت انترناسیونالیستی خود با درگیری اعراب و اسرائیل، جنگ شش‌روزه، تأکید کردیم. ما در مخالفت با مداخله‌گرایی در کنار بورژوازی‌های عرب یا اسرائیلی، استدلال کردیم که تضاد طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا اکنون در خاورمیانه غالب است؛ تنها امکان استراتژی انترناسیونالیستی اتحاد انقلابی پرولتاریای عرب و اسرائیل، علیه بورژوازی عرب و اسرائیل، و علیه قدرت‌های امپریالیسم واحد –آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، قدرت‌های اروپایی– است که با شبکهٔ سرمایهٔ خود و فروش تسلیحات زمینهٔ درگیری را آماده کرده و به آن دامن زده بودند. آن نبرد امروز الگویی برای مخالفت انترناسیونالیستی ما با جنگ اوکراین است.
    فوریهٔ ۲۰۲۲: جنگ در اروپا و انترناسیونالیسم
    در اروپا جنگی در گرفته است... هنگامی که بحران ۱۹۸۹-۱۹۹۱، با اتحاد مجدد آلمان و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، منجر به پایان نظم یالتا شد، ما استدلال کردیم که این گسست استراتژیک چشم‌انداز جنگ جهانی سوم است. آلمان متحد به مرکز قاره بازگشت و نتیجهٔ جنگ جهانی دوم امپریالیستی را زیر و رو کرد و اتحاد جماهیر شوروی، با فروپاشی، روسیه را به مراتب به پشت مرزهای تاریخی امپراتوری تزاری راند.... جنگ در اوکراین چشم‌انداز استراتژیک اروپا را برای سال‌ها شکل خواهد داد؛ اگرچه این بحران شتاب چشمگیری به تجدید تسلیحاتی قارهٔ کهن می‌دهد، در عین حال تأییدی است بر این نکته که تنها راه ممکن برای بلوغ استراتژیک اتحادیهٔ اروپا، رُکن اروپایی در اتحاد آتلانتیک خواهد بود.... امروز، دستور کار از سرگیری استراتژی بین‌المللی انقلابی لنین و بسط آن در جهانی است که در آن [بر خلاف زمان لنین] توسعهٔ بورژوایی در تمام عرض‌های جغرافیایی انجام شده است، جهانی که تضاد بنیادی در همه‌جا بین بورژوازی و پرولتاریا است و هر مسئلهٔ ملّی اکنون زیر مجموعهٔ مبارزات بین قدرت‌های امپریالیستی است. نبرد انترناسیونالیستی که ما در جنگ ۱۹۶۷ به راه انداختیم، یک الگو باقی می‌ماند، نبردی علیه جریانات طرفدار مداخله در کنار بورژوازی عرب و همچنین علیه مداخله‌گرایی در کنار بورژوازی اسرائیل. در اوکراین یک بورژوازی و یک پرولتاریا وجود دارد، در روسیه یک بورژوازی و یک پرولتاریا وجود دارد، در اروپا یک بورژوازی و یک پرولتاریا وجود دارد. الیگارش‌های اوکراینی دوستان جدا اما خویشاوند الیگارش‌های روس هستند: همهٔ آن‌ها پس از فروپاشی سال ۱۹۹۱ در تاراج غنایم سرمایه‌داری دولتی اتحاد جماهیر شوروی سابق شریک بودند. در حالی که یک جریان مداخله‌گری طرفدار اروپا۲۳ در حال شکل‌گیری است که اهرم فشاری برای تجدید تسلیحاتی اروپا خواهد است، ما با پرولتاریای اوکراینی، با پرولتاریای روس، با پرولتاریای اروپایی، همانطور که با پرولتاریای آمریکایی و چینی، هستیم و علیه امپریالیسم روس، امپریالیسم اروپایی، امپریالیسم آمریکایی یا امپریالیسم چینی همچنین علیه بورژوازی اوکراین مبارزه می‌کنیم. انترناسیونالیسم تنها انتخاب در برابر بربریت است.
  • ۲۰۲۱
  • حزب-علم در مرحلهٔ استراتژیک جدید
    آرریگو چروتتو و لورنزو پارودی در سال ۱۹۵۷ در "تزهایی در باب توسعهٔ امپریالیستی، مدت زمان مرحلهٔ ضد انقلابی و توسعهٔ حزب انقلابی" موسوم به "تزهای ۵۷" استدلال می‌کنند که بعد از بحران جنگ جهانی دوم امپریالیسم، به دلیل اینکه دو سوم جهان هنوز وارد مناسبات سرمایه‌داری نشده است، دوره‌ای طولانی از رشد سرمایه‌داری را شاهد خواهیم بود و تا دهه‌ها امکان وقوع هرگونه بحران اساسی امپریالیسم و در نتیجه امکان موفقیت هرگونه انقلاب سوسیالیستی منتفی است. چروتتو پیش‌بینی می‌کند در این دوره شاهد انقلاب‌های بورژوا-دموکراتیک و ضد استعماری در کشورهای مستعمره خواهیم بود که خود نتیجهٔ تغییر روابط بین قدرت‌های امپریالیستی (ظهور قدرت‌های جدید و نزول قدرت‌های قدیمی) و در نتیجه گسترش روابط سرمایه‌داری است. چروتتو در سال‌های بعد با طرح مفهوم "امپریالیسم واحد" برخلاف گفتار رایج در مورد جنگ سرد و توصیف جهان به عنوان صحنهٔ رقابت دو بلوک سرمایه‌داری و سوسیالیستی یا سه جهان بر ماهیت سرمایه‌داری کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی (شوروی، چین، کوبا، کره و …) و ماهیت امپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی تأکید کرده و با تاکید بر نظریهٔ امپریالیسم لنین آن را منطبق بر واقعیت تجربی می‌داند. همچنین چروتتو جنگ سرد را "توافق" دو قدرت امپریالیستی شوروی و آمریکا برای مقابله با اتحاد قدرت‌های رقیب اروپایی به خصوص آلمان می‌داند. دهه‌ها بعد، با فروپاشی شوروی، اتحاد مجدد آلمان، ظهور قدرت‌های امپریالیستی نوظهور، به خصوص چین، این دورهٔ طولانی ضد انقلابی به اتمام رسیده است و در سال ۲۰۰۴ از "مرحلهٔ استراتژیکی جدید" سخن به میان می‌آید.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جنگ در اروپا و استراتژی انقلابی

«انقلاب علیه جنگ!» [۱] این عنوان مقاله‌ای است که با آن در سال ۱۹۶۷ بر مخالفت انترناسیونالیستی خود با درگیری اعراب و اسرائیل، جنگ شش‌روزه، تأکید کردیم. ما در مخالفت با مداخله‌گرایی در کنار بورژوازی‌های عرب یا اسرائیلی، استدلال کردیم که تضاد طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا اکنون در خاورمیانه غالب است؛ تنها امکان استراتژی انترناسیونالیستی اتحاد انقلابی پرولتاریای عرب و اسرائیل، علیه بورژوازی عرب و اسرائیل، و علیه قدرت‌های امپریالیسم واحد [۲] – آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، قدرت‌های اروپایی – است که با شبکه‌ی سرمایه‌ی خود و فروش تسلیحات زمینه‌ی درگیری را آماده کرده و به آن دامن زده بودند. آن نبرد امروز الگویی برای مخالفت انترناسیونالیستی ما با جنگ اوکراین است. آرریگو چروتتو [۳] در سال ۱۹۸۵ در مقاله‌ی «توجیه ملّی در سیاست مدیترانه» [۴] به تأمل در آن مقاله بازمی‌گردد. بازخوانی هسته‌ی مفهومی آن به طور کامل مفید است: «در مقاله‌ی مورخ ژوئیه‌ی ۱۹۶۷، علیه نسخه‌ی خاصی از آن “مداخله‌گرایی چپ” [۵] که در ایتالیا توسط بنیتو موسولینی و اتحادیه‌های کارگری سورلی [۶] شروع شد، ما اولویت وظیفه‌ی مبارزه...

تظاهرات برای غزه، میان خودانگیختگی و سوءاستفاده‌ی سیاسی: دیدگاهی انترناسیونالیستی

در هفته‌های اخیر، تظاهرات گسترده‌ای در سراسر ایتالیا درباره‌ی خاورمیانه، غزه و بحران انسانی جاری در فلسطین برگزار شده است. این یادداشت، تأملی است بر تظاهراتی که خود در آن شرکت داشتم و بر پیوند آن با وضعیت خاورمیانه و صحنه‌ی بین‌المللی. این‌که تعداد زیادی از مردم، به‌ویژه جوانان، برای اعتراض به نسل‌کشی، به خیابان‌ها می‌آیند، پدیده‌ای مثبت است. آن‌ها نه جلوی تلویزیون نشسته‌اند و نه در شبکه‌های اجتماعی غرق شده‌اند، بلکه انتخاب می‌کنند در «دنیای واقعی» صدای خود را به گوش همگان برسانند. این امر اهمیت زیادی دارد، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با وجود بمباران روزانه‌ی تصاویر و اخبار تلخ جنگ و کشتار، از نظر سیاسی هنوز بسیار منفعل است. در زندگی روزمره، چه در محیط‌های کاری و محله‌ها، چه در مدارس و دانشگاه‌ها، نشانی از جنبشی چشمگیر دیده نمی‌شود. دیدن هزاران جوان و کارگر در خیابان‌ها نشانه‌ای مثبت است و فرصتی برای پیوند دادن انرژی خام با روشنگری سیاسی سازمان‌یافته و درگیر کردن آنان در مبارزه‌ای انترناسیونالیستی فراهم می‌کند. این تظاهرات دو روح داشت: از یک‌سو اعتراض به کشتار و توحش دولت اسر...

بمب بر سر ایران و اسرائیل / جان‌لوکا دِسیمونه

مقدمه‌ی مترجم نوشته‌ای که در پی می‌آید چند روز پس از آتش‌بس موقت میان ایران و اسرائیل نوشته شده و سعی در توضیح وضعیت با توجه به روابط بین دولت‌ها دارد. اهمیت این نوشته از آن روست که دیدی واقع‌بینانه از روابط بین‌الملل ارائه و نشان می‌دهند چگونه حقوق بین‌الملل اسطوره‌هایی بیش و ایدئولوژی لیبرال مانعی برای دیدن واقعیت نیستند و این «قانونِ قدرت» است که تعیین‌کننده است و نه «قدرتِ قانون». طبقه‌ی کارگر اگر مدعی بدیلی در برابر توحش سرمایه‌داری حاکم در سطح جهان است، باید بتواند از واقعیات بین قدرت‌ها آگاه باشد تا نه‌تنها ابزاری در دست بورژوازی داخلی یا خارجی نباشد بلکه بتواند سیاست طبقاتی خود را در کشور، بلکه در مقیاس بین‌المللی پیگیری کند. مارکس در نطق افتتاحیه‌ی انجمن بین‌الملل کارگران (انترناسیونال اول) می‌گوید توحش جنگ‌های سرمایه‌داری «به طبقه‌ی کارگر آموخته است که موظف است به رموز سیاست بین‌الملل مسلط شود، اقدامات دیپلماتیک دولت خودی را مشاهده کند، و اگر لازم شد با تمامی ابزارهای موجود در برابر آن واکنش نشان دهد.» [۱] ما اصرار داریم که نظریه‌ی امپریالیسم لنین هنوز بهترین ابزار برای تح...